جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

842

تحفة الملوك ( فارسى )

تشخيص نمىدانيد ، بلكه آن‌ها را تابع و اسير و در تسخير امر خود مىدانيد ، به اين نحو و به اين بيان ، تفصيل مىدهيم و بيان مىفرماييم وضع الوهيت خود و طريقهء عبوديت شما را ، لكن اين تفصيل و بيان از براى قومى است كه از اهل عقل مىباشند و به قوهء عقل و نور بصيرت و مدد تفكر خود نفوذ در بواطن امور مىكنند و به غور حكمت ، استخراج معارف و حقايق از آن‌ها مىنمايند و سيرت عبوديت و بندگى را از سيرت غلام و كنيزان خود استنباط و اوضاع الوهيت را از سلوك و توقعات خود از آن‌ها استخراج مىفرمايند . و مخفى نماناد كه طريقهء استنباط و استخراج بر سبيل نمونه و مثال ، آن است كه اين كس ملاحظه نمايد و ببيند كه آن‌ها مادام كه مملوكند چگونه دست از اراده و خواهش خود برداشته‌اند و اراده و رأى خود را در تحت اراده و رأى مولاى خود مستغرق و مغلوب ديده‌اند و خود را بلااراده و بدون معارضه در امر و رأى مولى دانسته‌اند و به مرتبهء تسليم رسيده‌اند و مولا را خيرخواه و فصيح و صاحب اختيار خود گردانيده‌اند و امور معيشت و حوايج خود را مفوض و موكول بر او داشته‌اند و از غصه‌ها و الم‌هاى امر معيشت خود وارسته‌اند و در اعلى درجهء تفويض و توكل قرار گرفته‌اند و به قضا و قدر و تدبير و نظر مولا در جميع امور راضى و قانع گرديده‌اند و بر بلاها و تعب‌هايى كه از جانب مولا و در خدمات او بر ايشان وارد مىآيد صبر مىنمايند و بر احسان و نعمت‌هاى او شكر مىگذارند و تعظيم و تكريم مولا را و هركس كه متعلق به آن است مىنمايند و دامن اخلاص و محبت را بر ميان مىزنند و امتثال اوامر و نواهى او را از روى اخلاص و بدون شايبه غرض و مرضى مىكنند و شب و روز طالب رضا و خوشنودى او مىباشند و امر و خواهش هيچ‌كس را بر امر و خواهش او مقدم نمىدارند و با دوست او دوستى و با دشمن او دشمنى مىكنند و از لذات نفسانيهء خود حتى از اكل و شرب و خواب به جهت خدمت‌گزارى مولا گذشته‌اند و خير و شر خود را و خوبى و بدى و عزت و ذلت و فقر و غنا و مفاخرت خود را از او و منسوب به او دانسته‌اند و رغبت و طمع خود را در احسان او انداخته‌اند و قطع نظر از غير او نموده‌اند و مأيوس شده‌اند و حوايج خود را به غير از او از كسى نخواسته‌اند و اميد